خرید بک لینک

می‌خوردن و شادبودن، آیینِ من است فارغ‌بودن ز کفر و دین، دینِ من است گفتم به عروسِ دهر: «کابینِ تو چیست؟» گفتا: «دلِ خُرَّمِ تو، کابینِ من است» شعر از خیام پ ن: سال نو مبارک من این شعر رو در تاریخ 1404/12/07 نوشتم و تاریخ انتشارشو در این روز گذاشتم امروز پنجشنبه آخرین روز مذاکرات بود، همه منتظر جنگ هستند، گرونی بیداد می کنه، هیچکس حالش خوب نیست نمی دونم تا اول عید چه اتفاقی می افته و شاید من دیگه نباشم در کل دلم خواست عید رو به همتون تبریک بگم و در انتها

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتیِ نافه‌گشایکه ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمدگریه آبی به رخِ سوختگان بازآوردناله فریادرَسِ عاشقِ مسکین آمدمرغِ دل باز هوادارِ کمان‌ابروییستای کبوتر نگران باش که شاهین آمدساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوستکه به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمدرسمِ بدعهدیِ ایّام چو دید ابرِ بهارگریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمدچون صبا گفتهٔ حافظ بشنید از بلبلعَنبرافشان ب

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

دنگ‌…، دنگ ….ساعت گیج زمان در شب عمرمی زند پی در پی زنگ‌.زهر این فكر كه این دم گذر استمی شود نقش به دیوار رگ هستی من‌.لحظه ام پر شده از لذتیا به زنگار غمی آلوده است‌.لیك چون باید این دم گذرد،پس اگر می گریمگریه ام بی ثمر است‌.و اگر می خندمخنده ام بیهوده است‌. …. دنگ‌…، دنگ ….لحظه ها می گذرد.آنچه بگذشت ، نمی آید باز.قصه ای هست كه هرگز دیگرنتواند شد آغاز.مثل این است كه یك پرسش بی پاسخبر لب سرد زمان ماسیده است‌.تند برمی خیزمتا به دیوار همین لحظه كه در آن همه چیزرنگ لذت دارد ، آویزم‌،آنچه می ماند از

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

رفت آن سوار کولی، با خود تو را نبرده شب مانده‌ است و با شب، تاریکی فشرده کولی کنار آتش رقص شبانه‌ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه چشم سیاه چادر، با این چراغ مرده رفت آنکه پیش پایش، دریا ستاره کردی چشمان مهربانش، یک قطره ناسترده در گیسوی تو نشکفت، آن بوسه لحظه‌لحظه این شب نداشت ــ آری ــ الماس خرده‌خرده بازی‌کنان ز گویی، خون می‌فشاند و می‌گفت روزی سیاه‌چشمی، سرخی به ما سپرده می‌رفت و گرد راهش، از دود آه تیره نیلوفرانه

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

کولی صفت گریخت میان شیار شب
شعری نخوانده خواندم و شب پاره پاره شد
وحشی صفت گریخت میان غبار روز
خورشید را شکستم و صدها ستاره شد

رقصید همچو دود و لب خسته را گشود
افتاد روی پایم و پرسید کیستی؟
با سنگ خنده ، سخت شکستم سکوت را
گفتم که آتشم ، تو مگر آب نیستی؟

بوسه

کولی صفت گریخت میان شیار شب
شعری نخوانده خواندم و شب پاره پاره شد
وحشی صفت گریخت میان غبار روز
خورشید را شکستم و صدها ستاره شد

شعر از نصرت رحمانی

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

مست از می هم گشته و مستانه بمیریم خندیم به مرگِ هم و مـردانه بمیریم فرزانگی از شیوۀ عشاق به دور است لب بر لب و دل در کف و دیوانه بمیریم مسجد به خدا جای خدایان وفا نیست باید بگریزیم و به میخانه بمیریم پیمانۀ صد بوسه نماییم لبان را پیمانه بکوبیم ، به پیمانه بمیریم مرغان گرفتار غمِ دانه ندارند در دام هم افتاده و بی دانه بمیریم من در دل سرد تو و تو در دل گرمم زیباست که در گوشۀ ویرانه بمیریم من شمع صفت سوزم تا خویشِ تو باشم پروانه بیا کز همه بیگانه بمیریم شعر

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

دَردَم از یار است و درمان نیز هم دل فدایِ او شد و جان نیز هم این که می‌گویند آن خوشتر ز حُسن یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کاو به قصدِ خونِ ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم دوستان در پرده می‌گویم سخن گفته خواهد شد به دَستان نیز هم چون سر آمد دولتِ شب‌هایِ وصل بگذرد ایامِ هِجران نیز هم هر دو عالم یک فروغِ رویِ اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم اعتمادی نیست بر کارِ جهان بلکه بر گردونِ گَردان نیز هم عاشق از قاضی نترسد مِی بیار بلکه از یَرغویِ دیوان نیز هم

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظرِ یار خاک‌سار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مُقیمِ حریمِ حَرَم نخواهد ماند چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟ چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند سرودِ مجلسِ جمشید گفته‌اند این بود که «جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند» غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه! که این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند توانگرا! دلِ درویشِ خود به دست آور

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 8:40

صفحه بندی